فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
485
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
اى فهم ترا كمال دانش 46 اى گرفته به جور خانهء خلق 381 اى گل بستان جهان پرورى 49 اى رخت هوس به چرك دهر آلوده 82 اين اثرها كه ديدهء جزوىست 189 اى نهان كرده روى خود از خلق 352 اين تردّد به ره مدرسه چند 67 اين چو ريحان سبز تلخ از زهر 20 اين چه نهال است به طرف چمن 361 اى ندانسته رتبت صديق 14 اين درختان به نزد اهل كمال 168 اين دل و اين زهره كه را در مصاف 112 اى نديده خمار سكرهء موت 96 اين زمان گو ببار گريهء خون 387 اين فلك حلقهايست بپرش او 20 اين فلك كار سهمناك افگند 170 اين قپق راست خامه آيين است 249 اين مستى تو مستى مست دگرست 109 اى نور تو در كلّ مظاهر ظاهر 79 اين وفايت به تخت كام نشاند 104 با خرد ميل سوى مل چه كنى 312 باد اگر همرهش بتازاند 308 باد درين راه بسى خاك بيخت 49 بادهء خون ريخت به جام همه 323 بادهء مستى مرا دادى كزو هستى نماند 311 باريد به باغ ما تگرگى 321 بارك اللّه وفا همين باشد 104 باز وقت آمد كه سرو من به بستان بگذرد 329 بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه 267 باش تا صبح دولتت بدمد 189 باغ جهان تازه و خرّم ازوست 246 با قدرت تو قدرت عالم همه هيچ 80 با كف چو دف ، شكم همچون دهل 239 با كفش اين چشمهء سيماب ريز 110 ببر اى خضر سوى اسكندر ثانى 32 بپوشيده ز جنگ پهلوانى 163 بحر بسى سال در اين جوش بود 49 بحر هر گه كه موج زن گردد 33 بر آهخته تيغ جهانگير را 362 بر اعضاى او هيچ آسيب نه 99 بران حشمت و شوكت و ملك و مال 368 بر اولاد تو بخت فيروز بادا 48 براى خود ثواب سرمد اندوخت 343 بر اين فرخنده اقبال همايون 74 بر پشت سمند هر سوارى 9 بر تلخى آن تو صبر كردى 9 بر تو ملك اين وفا مسلّم كرد 104 برخاست غبار تا به افلاك 289 بر خلق و خالق ولايت سزاست 39 بر سر تاج ملك افسر باد 22 بر غير تو اسم مصدريت نه رواست 80 برف پيرى چو بر سرت بارد 94 بر كفت برده بهرهاى دريا 242 برگ بر شاخها زبان دارد 168 بر لوح زبرجدى به كلك تقدير 4 برو هم زانوى همچون خودى باش 128 بر هيچ شهر سايه نيفگند رحمتت 281 برهنگان ره عشق تاج بخشانند 257 بس بناها كان فلك انبوه كرد 326 بس شاخ صبوريى نشاندى 9